|
||||
| وبلاگ من |
1/29/2004 باز گشايي شمبلوت با مديريت جديد!!
mani ||
7:41 PM
دوستان وبلاگ شمبلوت با مديريت جديد افتتاح شد... آقاي ماني اهوازي نويسنده پيشين اين وبلاگ كما في السابق بر اين وبلاگ نظارت فني خواهند داشت اما خود به دليل مشغله فراوان و مشكلات كاري و... از اداره مستقيم وبلاگ عذزر خواسته اند . خوب عيزيا من براي شروع مجدد مي خوام دو سه تاسايت توپ معرفي كنم برين حالشو ببرين : اولين وبلاگ : اين وبلاگ به اعتقاد بنده ممتازترين-موثر ترين و به درد بخور ترين وبلاگ ايراني ست! وبلاگ (( مشاوره جنسي و زناشويي )) كه توسط يكي از اساتيد روانشناسي برجسته اداره ميشود توصيه مي كنم حتما ببينيد . اينم آدرسش : www.csex.blogspot.com دومين سايت : سايت جيگر دات كام در نوع خود بي نظير است يك سايت جوون پسند و توووپ: www.csex.blogspot.com سومين سايت : سايت دردسر دات كام هم براي پر كردن تنهاييهاتونه ...دنبال دردسر ميگردين بشتابين ! www.dardesar.com خوب بچه ها آف يادتون نره ها !! ( yahoo id : mani_polsar180) 8/25/2003 تست اعتياد به اينترنت....
mani ||
11:07 AM
به 5 سوال زير جواب دهيد؟ 1-گذراندن زمان بيش از زمان مورد انتظار روي اينترنت 2-غفلت از ساير مسووليتها 3-تلاشهاي ناموفق براي کاهش مدت حضور در شبکه 4-يک ناسازگاري مهم در روابط به علت استفاده از اينترنت 5-اشتياق و تفکر بيش از حد در زمان عدم حضور روي شبکه اگر بيش از 30 ساعت در هفته آنلاين هستيد و اکثر اين زمان صرف کارهاي غير ضروري مي شود در معرض خطر اعتياد به وب قرار داريد. اين نتايج را محققان دانشگاه فلوريدا گرفته اند. اما توصيه من اين است که اولا اينرنت نامحدود خريداري کنيد تا مجبور شويد به نت وصل نشويد. ثانيا وقت خود را به ورزش هاي سنگيني همچون بدنسازي و ورزشهاي هيجان انگيزي همچون دوچرخه و موتور سواري بگذرانيد تا کمتر هوس نت کنيد.اينو هم بدونين که هيچ چيز جالبي در نت نيست که در دنياي واقعي موجود نباشد. اگه واسه دوست يا بي اومدي تو نت عرضه داري در دنياي واقعي مخ بزن!!! اينترنت تنها براي اشتراک انديشه است و بس( بيشين بينيم باا حاال نداريم خود گور به گور شدت صبح تا شب کمين کردي تو رومها ببيني کي رو ميتوني صيد کني!!!!!) 8/24/2003 با سلام و عرض احترام خدمت همه دوستان و خوانندگان شمبلوت!!
mani ||
6:29 PM
به علت مشکلات و برخي مسايل از اين به بعد اينجا مي نويسم: http://maani.blogspot.com 7/28/2003 دختر جهان سومي پشت پرده !
mani ||
12:56 PM
من سالها پشت پرده مانده ام از پرده بدم مي آيد از تمام پرده ها متنفرم ! و تو مي فهمي که چه مي گويم و تو مي داني که پرده در زندگي دختر جهان سومي چه نقش شومي دارد . براي حفاظت پرده ، دنيا را از من مي گيرند تنها سفر رفتن را در خيابان شب قدم زدن را ... پرده يعني بردگي ، زندان پرده يعني دست آويزي به بهاي کودکي ، شادي و آزادي و به بهانه آبرو، حيثيت و محافظت تا روزي که تورا به پرده دار به صد سکه يا دويست بفروشند سکه هايي که نامش مهريه است و پرده دري که نامش شوهر و پرده اي که نامش بکارت و معامله اي که نامش ازدواج و تو مي داني که پرده در زندگي دختر جهان سومي چه نقش شومي دارد . مناجــات نامه
mani ||
12:54 PM
الهي ! تو گرداننده سال و ماهي، خداوند عز و جاهي، به سوي ما هم کن يه نيم نگاهي، هر چه باشد بنده تو ئيم خواهي نخواهي،تو خود بر حشريت ما گواهي، برسان يه گوشت سفيد يا سياهي، مگر اين کير ما چه کرده گناهي، که نبايد کُس کند گاهگاهي؟! پروردگارا ! آفريننده کمبوزه و خيارا، تو خالقي کون و لاپا را، با لطف و کرم خود درياب ما را، که کس کردن شده بسي دشوارا، تازه اينها به کنارا، ما روز و شب جلق ميزنيم به جاي شام و ناهارا، پس به داد ما برس که تنها توئي دادرس و غمگسارا. اي داننده راز ! اي آفريننده کيرهاي دراز، سر و کار ما را به چند تا از اين کسهاي ناز بينداز، تا که پاهايش کنم باز، چنان سخت بگايم که زمين را بگيرد گاز، اگر بندگانت با ما نميسازند باري تو با ما بساز. اي بر آورنده هر خواهش ! آشنايم کن با يک مرد کس کش، تا بهر کُس خايه هايش کنم مالش، شوم من برايش جا کش، از براي تنها يک دور آميزش. خدايا ! به در گاهت دخيل ميبنديم، از بس مانديم توي خانه داريم ميگنديم، خيال نکن مشکل پسنديم، به خدا به سوراخ ديواري هم قناعت منديم! اگر حاجت ما بر آري عمري ارادتمنديم. ديد موسي يک دماغــي را بــه راه ---------- کاو همــي گفت: اي خــدا و اي الـــه کـــيــــر بــــراي گائـيـــدن داده اي ---------- نـــي بـــــراي شــــاشيــــدن داده اي وحــــي آمد سوي موســي از خـــدا ---------- کون ايـــن بنـــــده تا توانـــي بـــگا چون موسي اين عتاب از حق شنيـد ---------- در بيـــابـــان در پـــــي کونش دويد عاقبت دريـــافت او را و بـــــديــــد ---------- گفت: بر کش تنبان که دستور رسيد کون براي ريــــــدن، ني داده است ----------- بل بـــــراي گائيـــــدن داده اســــت 7/27/2003 العبرت في الاستعمال کاندوم!!!( عربي که کاندوم استفاده نکرد!!)
mani ||
8:27 AM
هذا ماجرا از واحد الرجل العرب ، اسمه جاسم، و هو لامقيّد علي الناموس و هو ناشيگري يوماْ و لا استفاده من کاندوم: اليوم من الايّام انا احساس الحشر شديداً و هذا الوضع وخيماْ و هذا الدست تاولاْ للاستمنا الکثيراْ. و لکن انا مطلع بالامور کُس کشية و سوارٌ علي وسيلة النقليّة و سير السياحت في الخيابان الگاندية حتّي رؤيت واحدة کُس مقبولة و انا تعال جلو علي المُخ زنية: - جاسم: السيّدتي! انا طالب سوراخکَ بالپرداخت الپول المکفي... القبول؟ السيّدة تعال جلو و واحد النگاه النافذ من السر الي الپا و خون تعال مقابل العينها و واحد دفعة ضرب البوکس الي الگيجگاه و ضرب واحد لگد في الحدود الناموس و ضرب العربدة: -السيّدة : انت تعليم و التربيت في الطويلة؟ الاغ بهتراْ في التربيت من انت. انا مبتلا به لرزش من الوحشت بعين الدرخت البيد و انا درد الشديد في الحدود الشکم مِن لگد و الپاپيون الخاية و انزال الپشم و الکُرک جميعاً. و انا مصمّم علي گه خوري و کس ليسي. -جاسم: يا سيّدتي ! انا اوچيکُ انت... انا تناول القسم الي جان المرحوم ابوي، لا مقصود السوء... العفو... هذا واحد الشوخي... الدست في دامن انت... العفو... -السيّدة : دست الاغ قصير... انا مشغول بضرب مخ السيّدة مع التمام قوا : - جاسم: السيّدتي تعال پايين من الاغ شيطان... انا تصدّق الشکل مقبول انت... انا منبع الاحساسات... انا خاک القدم النساء المقبول مثل انت... انا يذهب جيگر انت... اسمع ضربان قلبي يا عزيزي... انا الطغيان الاحساسات... التوفيق في الخدمتگذاري نصيب البنده... -السيّدة : انا لا قابلٌ هذا التعارفات... و انا قبول دعوتک... -جاسم: خوش گلدي و القدوم الي العيني... انا فداي هذا القدوم. و تعال مع انا کُس مقبول الي المکان و اسمها بنت الزبيده و انا نان في الروغن. و انّ في المکان انا روشنٌ الويديو فيه واحدْ فيلم السوپرون و المشغوليات مع پستان بنت الزبيده کما انا ديداْ في الفيلم. -جاسم: يا بنت الزبيده ! انت صاحب پستان صغير. صغير بقدر واحد ليمو ترش و شبيهون بالجوش بيشتر تا پستون! -بنت الزبيده : لا اهميت ، محسن آقا!... بعد واحد مالش تعال عظيم بقدر هندوانه. -جاسم: جلّ الخالق!... لکن انا في الوضع الوخيم... و هذا الساعة الشروع العمليّات... انا استعمال اسپري القوي فقد يطول زمان الانزال، فقط انا ذهب و تعال کاندوم الخاردار. -بنت الزبيده : الکاندوم ليس هيچ لازم... انا لا قدرت توالد و تناسل ، انا لا اطفال... لکن هذا کير الکلفت شديداً و دراز مثل المار ، فقد تعال قليلاً وازلين و تراوش علي کير. انا استعمال وازلين و دخل کير في سوراخ الي دسته و خرج... دخل... خرج... دخل... خرج...و بنت الزبيده ضرب جيغ و داد الگوش خراش. -جاسم : ماذا مرگُک بنت الزبيده؟ -بنت الزبيده (مع ناله) : انا احساس درد... انا احساس الزجر... فقد دخل انا درد و الدل پيچه في الحوالي المعده و فقد خرج انا علاج الدرد بلافاصله و من دخل هذا درد فقد عودت. جاسم: ليس چاره، يا بنت الزبيده!... هذا کير لا استشمام الرحم و الانسانيّت... (و دخل مجدداً الي دسته) واحد، ثاني، ثلاثي... حاجي جاسم خلاصي! بعد گائيدن في واحد الساعة و انزال الماء کير في الرحم بنت الزبيده، انا المرخص. بعد عشرين سال من هذا اليوم انا مبتلا بالمرض ايدز و انا صاحب واحد پسر الکاکل زري من بنت الزبيده و انا معروف بهجاسم آقا زن جنده و انا شغلي کس کشي عيالي و انا اسمي حاج جاسم ضخيمي اصل!!!! 7/26/2003 :: ماجــــراي خــــرهاي مــــايه دار ::
mani ||
8:25 AM
ايميل وارده از حاج امير: www.haj-amir.blogspot.com قضيه مربوط به سه سال پيشه. من بابام يه مغازه لباس فروشي داره كه من اون موقع ها وقتهايي كه كلاس نداشتم ميرفتم همونجا چون مغازه سر نبشه و از دو طرف شيشه سكوريت و خلاصه وقتي ميري اونجا همينطور ماهيها رو ميبيني بيرون مغازه پرپر ميزنند و خلاصه آب و هواش كلي توپه. راستي اينو بگم كه ما لباسهاي زنونه ميفروشيم و خيلي از همون ماهيها هم اكثرا ميومدن تو كه واسه خودشون لباس بخرن. راستش من اون موقع يه بچه مثبت كامل بودم و اصلا بين يه دختر و يه پرتقال تامسون هيچ فرقي نميديدم. خلاصه اين كه هيچ وقت حتي به ذهنم هم نميرسيد كه مثلا باب دوستي رو با يكي از اين دخترايي كه ميان تو باز كنم و اين در حالي بود كه من واسه اينكار همه جور امكاناتي داشتم. با خودم ميگفتم كه حالا مثلا با يكي از اين جونورا دوست هم شدي و هي با هم رفتين بيرون و شام خوردين و هي به هم تلفن زدين و ... كه چي؟ خب اين همه كاراي بهتر هست كه ميتونم انجام بدم و بيشتر هم لذت ببرم. تازه دوست هام رو هم نصيحت ميكردم كه شماها مختون تاب داره كه از صبح تا شب واسه تور كردن يكي دو تا دختر خودتونو جر ميديد. اما يه روز بعد از ظهر كه دقيقا يادمه كه دوشنبه بود تو مغازه نشسته بودم و داشتم كتاب ميخوندم يه دفعه متوجه شدم يه صدايي داره بهم ميگه ببخشيد آقا اون لباس پشت سرتون كه تن مانكنه چنده؟ منم بدون اينكه سرم رو از رو كتاب بردارم قيمتش رو گفتم. اما نميدونم يه دفعه چي شد كه سرمو آوردم بالا و بهش نگاه كردم. الان كه ميخوام بگم نميدونم چي بايد بگم اما واقعا تا حالا هيچ دختري رو به اين زيبايي نديده بودم. به محض اين كه چشمم بهش افتاد پاهام شروع كردن به لرزيدن و قلبم داشت با تمام سرعت ممكنه ميزد. من تو همين احوال بودم كه دختره برگشت گفت ميشه پرو كنم؟ ( اگه ميخوايد صحنه رو تصور كنيد بايد بگم دقيقا يه چيزي تو مايه هاي فيلم موتور هزار اونجايي كه برزو ميخواد پنچري ماشين دختره رو بگيره ). هيچي نميتونستم بگم. دهنم قفل شده بود. فقط تونسنم يه دونه از اون مدل لباس رو بذارم جلوش و بعد با دستم يكي از اتاق هاي پرو رو نشونش دادم. واقعا گيج شده بودم ديگه هيچي نفهميدم تا زماني كه از اتاق بيرون اومد و لباسو گذاشت جلومو گفت ميخوامش. منم سريع يه فيش نوشتم تا بره صندوق پرداخت كنه. تو همين فاصله اي كه رفت به طرف صندوق فقط يه لحظه يه فكري به ذهنم رسيد و سريع دستمو كردم تو جيبمو دسته كليدم رو در آوردم و با سرعت يه تيكه از زير بغل لباس رو با لبه كليد پاره كردم و گذاشتمش تو پلاستيك و وقتي دختر اومد بدون اين كه نگاهش كنم فيش رو ازش گرفتم و پلاستيك رو بهش دادم. عرق سردي تمام بدنم رو گرفته بود. داشتم ميلرزيدم. ديدم وضعم خيلي خرابه اين بود كه اور كتم رو پوشيدم و رفتم بيرون. بدون اين كه قصد داشته باشم يه دفعه ديدم تو پارك نزديك مغازمون روي يه نيمكت نشستم. ساعتو نگاه كردم هشت ونيم بود. با خودم گفتم خدايا من چه مرگم شده چرا يه دفعه اينجوري شدم؟ با خودم فكر كردم عشق كه ميگن يعني همين؟ اين فكرو كه كردم از خودم بدم اومد چون تا ديروز به خاطر همين حس كه تا حالا تجربش نكرده بودم همه دوستام رو مسخره ميكردم. با خودم كفتم آخه كره خر اين كجاش عشقه؟ اصلا عشق يه چيز ديگست آدم كه با يه دفعه ديدن كسي عاشقش نميشه. باز با خودم گفتم خوب ديوونه اگه عشق نيست پس چيه كه بخاطرش لباس دختره رو پاره كردي كه دوباره برگرده؟ اعصابم خورد شده بود با خودم گفتم عشق يا هر كوفت ديگه اي كه باشه من هر جور شده بايد با اين دختره دوست بشم. باز با خودم گفتم خب احمق تو كه تا حالا با هيچ دختري صحبت نكردي و اصلا بيغ بيغي چطوري ميخواي يه همچين دختري رو تور كني؟ شايد باورتون نشه اما اين دفعه كه ساعتمو نگاه كرد ديدم ساعت سه شبه؟ باورم نشد. دورو برو نگاه كردم ديدم پارك خلوت خلوته و هيچكس تو پارك نيست. سريع رفتم بيرون ديدم همه مغازه ها بستن. با خودم گفتم واي حالا چطوري برم خونه؟ همينطور كه به طرف خونه ميرفتم با خودم فكر ميكردم كه چه دروغي سرهم كنم تا قابل باور باشه و اين دير اومدنم رو توجيه كنه كه يه دفعه يه فكري به ذهنم رسيد. دوباره دستم رو كردم تو جيبمو و كليدهامو در آوردم و با يكي از كليدها پشت سرم رو يه مقدار خراش دادم تا خون بياد. با همين وضعيت رفتم خونه به محض اينكه درو باز كردم ديدم بابام و مامانم پشت در نشستند. بابام بدون اينكه چيزي بگه يكي زد تو گوشم و بعدش گفت ميخواي ما دق كنيم؟ تا حالا كجا بودي؟ منم كف دستام رو كه يه مقدار خوني شده بود رو نشونش دادمو و گفتم موقعي كه داشتم ميومدم دو تا كوچه پايين تر چند تا پسر مست كرده بودند و يكيشون بهم گير داد و اون يكي هلم داد و سرم خورد كنار جدول و ديگه هيچي نفهميدم تا ديدم تو خونه علي اينام. ديده بود من افتادم منو برده بود خونشون. بعد بابام گفت ميمرد اگه يه زنگ ميزد تا ما از نگراني دربيايم؟ منم گفتم تلفونو نداشت بعدش هم فكر ميكرد شما هنوز از اصفهان برنگشتيد. منم بيست دقيقه پيش بهوش اومدمو سريع اومدم خونه. بعد مامانم اومد سرموببينه كه تا اومد جلو دست بزنه نذاشتمو گفتم تورو خدا دست نزن خيلي درد ميكنه. نميخواستم ببينه چون سرم ورم نكرده بود و اگه ميديد شايد شك ميكرد اين بود كه سريع دويدم رفتم تو اتاقم و يه دوش گرفتم. بابام هم چون تا حالا از من دروغ نشنيده بود حرفامو باور كرد. از حموم كه اومدم ديدم هر دو تاشون خوابيدند. فكر دختره ول كنم نبود. من يه لحظه بيشتر نديدمش اما دائم همون يه لحظه جلو چشم ميومد. با خودم گفتم حالا فردا كه اومد چي بهش بگم؟ جملاتي رو كه ميخواستم بگم هزار بار تو ذهنم پس و پيش كردم تا يه وقت چيز بدي نباشه وبهش بربخوره. بعد واستادم جلو آينه يه بار تمام چيزهايي رو كه ميخواستم بهش بگم رو گفتم. بعد با خودم گفتم خوب ديوونه تو خودت اگه دختر بودي يكي اينجوري خشك باهات حرف ميزد باهاش دوست ميشدي؟ خلاصه تا صبح صد مدل مختلف رو امتحان كردم و بالاخره از يكيش خوشم اومد و شروع كردم به تمرين همون يكي. صبح يه كلاس داشتمو براي اولين بار دودرش كردم. مگه من چيم از بقيه بچه ها كمتر بود. از شانس خوبم بابام تو همون زمونا يه زمين خريده بود كه سندش مشكل داشتو دائم ميرفت شهرداري و بمن هم گفت كه امروز نمياد مغازه. خلاصه از اول وقت رفتم در مغازه و بعد از اينكه شاگردمون اومد به يه بهانه كه حالا يادم نيست فرستادمش دنبال نخود سياه. همينطور منتظر شدم تا دختره بياد. چشمم رو دوختم به در تا بياد. اه هر دفعه كه مشتري ميومد اعصابم خورد ميشد چون اصلا حالشو نداشتم. با خودم گفتم بهتره تا مياد چند بار ديگه هم جملاتم رو مرور كنم كه هيچكدوم يادم نره. نزديكاي ساعت يازده ونيم بود كه اومد. من اصلا از حرفاش هيچي نفهميدم فقط ديدم كه لباسو گذاشته جلومو داره قسمت پارش رو نشونم ميده. گفتم شروع كنم چيزايي رو كه ميخواستم بهش بگم. اما هيچ چيزي يادم نميومد. دوباره پاهام ميلرزيد و ضربان قلبم بالا رفته بود. نشستم رو صندلي و يه دفعه بهش گفتم من خودم اون لباس رو پاره كردم. دختره بهم گفت خودتون پاره كرديد؟ موندم حالا چي بگم. يه كم مكث كردم و هي خودمو اين در و اوندر ميزدم تا يه چيزي پيدا كنم و جوابش رو بدم. بعد گفتم: شما خوشگل ترين دختري هستيد كه من تا حالا ديدم دلم ميخواست بازم ببينمتون. بعد به خودم جرات دادمو بهش نگاه كردم ديدم صورتش قرمز شده. بعد گفت: خواهش ميكنم لطف داريد. اينو كه گفت يه مقدار اعتماد به نفس پيدا كردمو بهش گفتم ميتونم بازم ببينمتون؟ با خودم گفتم شتر اين چي بود پرسيدي اگه بگه نه چي؟ سريع گفتم من پس فردا ساعت 6.5 بعد از ظهر توي كافي شاپ ... تو خيابون ... منتظر شما هستم. خيلي خوشحال ميشم اگه تشريف بياريد. بعد بلند شدم لباسش رو عوض كردم و بهش دادم. ديگه نه من چيزي گفتم نه اون. ولي موقع رفتن برگشت به من يه نگاه كرد و لبخند زد طوري كه مطمئن شدم حتما مياد. خيلي خوشحال بودم داشتم بال در مياوردم. با خودم گفتم خوب شد مزخرفات خودم رو بهش نگفتم شايد نتيجه نميداد. زنگ زدم به شاگردمون بهش گفتم بياد مغازه و خودم سوار ماشين شدم وتا ظهر بي هدف تو خيابون ها پرسه زدم. با خودم گفتم بهتره واسش يه هديه بخرم اما نميدونستم چي بخرم. ديگه مطمئن بودم كه اون كوفت ديشبي همون عشقه كه بچه ها هي به من ميگفتن و من انكارش ميكردم. بعد از ظهر زنگ زدم به يكي از دوست هام به اسم بابك كه ديگه خداوند دختر تور كردن بود و كلي تجربه داشت. بعد از كلي زمينه چيني قضيه رو بهش گفتم و اونم گفت كه يه ساعت و نيم ديگه بيا دنبالم با هم بريم شام بخوريم من بهت ميگم چيكار كني. خلا صه منم سر وقت رفتم خونه بابك كه ديدم آدم رذل زنگ زده بقيه بچه ها هم بيان تا هم بهم بخندند و هم من خر هم مجبور بشم همشون رو مهمون كنم. خلاصه همگي باهم رفتيم پيتزا بخوريم. بچه ها خيلي اذيت ميكردند. يكي ميگفت اگه پايه يك داره واسش يه لودر بخر، اون يكي ميگفت واسش آدامس شيك بخر سه تاشو خودت بخور سه تاش رو هم بده به اون. خلاصه اونشب كلي ما رو فيلم كردند و دست انداختند. اما موقعي كه بهزاد رو رسوندم خونشون بهم گفت به نظر من واسش يه گردنبند بخر و ازش خواهش كن كه خودت ببنديش. فردا هم بيا تا بهت بگم چطوري مخ طرفو بزني و چيا بهش بگي. خلاصه فرداش ساعت 10.5 رفتم دنبالش كه البته آقا هنوز خواب تشريف داشتند. بعد رفتيم يه پارك و خلاصه تا شب داشت منو تمرين ميداد و هي قر ميزد كه اصلا استعداد نداري. و فردا صبح هم رفتم دنبال دختر خالم تا با هم بريم يه گردنبند بخريم چون من اصلا بلد نبودم بايد چي بخرم. اينم بگم كه دختر خالم خيلي بچه باحاليه و دهنش هم محكمه بالاخره دختر خالم يه گردنبند رو انتخاب كرد و خريديمش. رفتم خونه و تا ساعت پنج بعد از ظهر تو اتاقم آهنگ گوش كردم و بعد يواش يواش حاضر شدم كه برم. اما هر چي زمان ميگذشت دلهرم بيشتر ميشد. يه ربع قبل از قرار رفتم به همون كافي شاپ و منتظر شدم. ده دقيقه بعد اونم اومد و روبروم نشست و سلام كرد. عطر خوش بويي زده بود و لباس شيكي هم پوشيده بود. مثل تو فيلمها بهش گفتم اينروزا هوا يه خورده گرم شده نه؟ بعد يهو هر دوتامون از اين قضيه خندمون گرفت. خلاصه خيلي باهم حرف زديم و اول از همه بهم گفت كه اسمش ميناست و اينكه دانشجوي ترم سوم شيميه و پدرش توي كار واردات قطعات الكترونيكيه و منم از همينطور چيزا واسش گفتم وبعد از يه ساعت و نيم كه باهم صحبت كرديم بردمش برسونمش ولي ازم خواست چون اهالي محل ميشناختنش يه جاي خلوت كه گفت نزديك خونشونه پيادش كنم. موقعي كه ميخواست پياده شه هديه رو بهش شون دادم و ازش خواستم تا خودم واسش ببندم و اون هم با كلي خجالت قبول كرد. ازش خواستم شماره تلفنش رو بده و اونم شماره رو بهم داد و منم همينطور. هر دفعه كه مينا رو ميديدم بيشتر از دفعه قبل بهش علاقه مند ميشدم. فكر ميكردم اون واقعا يه فرشتست كه خدا از آسمون واسم فرستادش. اون واقعا با شخصيت، خوش برخورد و مهربون بود. همينطور كه ميگذشت هر روز رابطمون بيشتر ميشد و با هم صميمي تر ميشديم و اين رو هم بگم كه در تمام اين مدت نه من از اون تقاضاي سكس داشتم و نه اون از من. خيلي دلم ميخواست بهش پيشنهاد ازدواج بدم اما هر دفعه دست و دلم ميلرزيد تا اينكه بعد از يه سال و نيم يه روز كه باهم رفته بوديم بيرون يه دفعه برگشت گفت با من ازدواج ميكني؟ من خيلي جا خوردم. خيلي خوشحال بودم و بهش گفتم آره منم ميخواستم اين درخواست رو ازت بكنم ولي روم نميشد. گفت بهم قول ميدي كه به من وفادار بموني؟ منم گفتم آره اين چه حرفيه ميزني. گفت آخه من الان شرايط ازدواج رو ندارم يعني درسهام خيلي مشكله بايد صبر كني تا من درسم رو تموم كنم. منم بهش قول دادم كه تا اون موقع صبر كنم و رابطمون رو به همين شكل حفظ كنيم. حدود دو ماه از اون روز كه گذشت يه روز مينا بهم گفت كه پدرش بايد براي يه مسئله كاري چهار ماه بره خارج و از اون هم خواسته كه باهاش بره و اونم از دانشگاه مرخصي گرفته تا بتونه با پدرش بره. واقعا واسم غير قابل تحمل بود هر چي فكر ميكردم ميديدم كه اصلا نميتونم چهار ماه دوري مينا رو تحمل كنم. وقتي مينا ديد من از اين قضيه خيلي ناراحت شدم بهم گفت دنيا كه به آخر نرسيده هر روز واست ايميل ميزنم. خلاصه مينا رفت خارج. تقريبا هر سه چهار روز يه بار واسم ايميل ميزد و باين شكل باهم در ارتباط بوديم. خيلي تنها شده بودم و دچار افسردگي شدم. نميدونيد كه چقدر بدبختي كشيدم تا اين چهار ماه گذشتو مينا برگشت. با خودم ميگفتم نكنه وقتي مينا از سفر برگرده ديگه دوستم نداشته باشه. اما وقتي برگشت ديدم كه حتي از قبل هم مهربون تر و با محبت تر شده. خلاصه اينكه دوباره رابطمون مثل قديم شده بود و روزهاي خيلي خوشي رو با هم گذرونديم. كم كم به پدر و مادرم هم گفتم كه با مينا دوست شدم و تصميم دارم باهاش ازدواج كنم. اول مخالف بودند اما زماني كه شخصيت و اخلاق مينا رو ديدند رضايت دادند و چند ماه هم با همين وضع گذشت. تا اين كه مينا يه روز اومد بهم گفت كه پدرش داره با شركاش يه محموله يه ميليارد تومني وارد ميكنه كه مطمئنند 80 درصد سود داره و اونم از پدرش خواسته تا منو هم 10 درصد شريك كنند. منم به مينا گفتم شوخي ميكني؟ من صد ميليون پولم كجا بوده؟ مينا گفت خب از دوست و آشنا قرض كن. ببين اگه تو، تو اين كار شريك بشي ما ميتونيم هم يه عروسي خوب بگيريم و هم اول زندگي يه پولي دستمون مياد. منم گفتم حالا ببينم چي ميشه. خودم از سهم زمينهايي كه بابام شريكم كرده بود يه چيزي حدود پنجاه ميليون داشتم. بقيش رو هم از عموم و پدرم قرض كردمو قرار شد به اندازه سهم هر كدوممون از پدر مينا چك بگيريم. بعد از ظهر فرداش من چكهاي بين بانكي رو به مينا دادم و مينا هم گفت فردا ساعت 10.5 صبح چكها رو مياره مغازه. اما نيومد و من هم بعد از ظهر زنگ زدم بهش تا بپرسم كه چرا نيومده. اونم گفت: كه چرا چرت و پرت ميگي؟ كدوم پول؟ اصلا تو كي هستي مرتيكه احمق كه با من اينجوري صحبت ميكني من الان دو سال و خورده اي هست كه ازدواج كردم. اگه دوباره مزاحم بشيد ازتون شكايت ميكنم.گفتم: مينا ... گفت: اينقدر هم مينا مينا نكن من اسمم فروغه. انگار دنيا رو سرم خراب شد. گفتم: چرا با من اينكارو كردي مگه من چه گناهي مرتكب شدم كه اينكارو با من كردي؟ داشت گريم ميگرفت. گفت: اصلا ميدوني چيه؟ حق آدمهاي احمقي مثل تو همينه. پسره احمق ما با هم سه سال رابطه داشتيم تو اصلا نفهميدي كه من شوهر دارم. آره دو ماه بعد از آشناييمون من ازدواج كردم ولي با خودم گفتم كه حيفه كه همچين آدم احمقي رو به همين سادگي از دست بدم. و اون موقعي هم كه گفتم دارم ميرم خارج واسه اين بهت دروغ گفتم كه زايمان داشتم. دهنم خشك شده بود و مونده بودم چيكار كنم. گفتم حالا كه اينكارو با من كردي منم هر طوري باشه به شوهرت ميگم. گفت اگه مدركي واسه حرفهات داري رو كن تا منم ببينم.هيچ وقت نميتوني درك كني كه من اون موقع چه حالي داشتم. از يه طرف رفتار مينا و فكر اينكه مينا با من چنين كاري كرده واقعا آزارام ميداد و مثل يه پتك تو سرم ميخورد از طرف ديگه مونده بودم جواب بابا و عموم رو چي بدم. ديدم اصلا عقلم كار نميكنه سريعا مطلب رو به پدرم گفتم تا لااقل اون بتونه قبل از اينكه دير بشه يه كاري بكنه. مطلب رو كه به بابام گفتم گفت: دختره احمق شده. مدرك همون چك هاي بين بانكيه كه رفته گذاشته بانك. تو اصلا ناراحت نباش من الان زنگ ميزنم رودباري ( يكي از آشناهامون كه وكيل بود ) ميگم دنبال كار باشه. خلاصه بعد از چند ماه تونستيم پولها رو پس بگيريم. اما من تواين سه سال تقريبا تمام درآمدم رو هم داده بودم به مينا تا واسه آيندمون پس انداز كنه. كه البته اون پولها رو كه يه چيزي حدود يازده ميليون تومن بود رو چون هيچ مدركي نداشتم نتونستم ازش پس بگيرم. ولي واقعا دم بابام گرم كه اون موقع كاملا شرايط من و درك كرد وقتي ديد قضيه قابل حله منو تو اون شرايط دلداري داد. من اون موقع تا دو سه ماه افسردگي شديد گرفتم و حالم خيلي بد بود..... بچه هاي گل نظرتون در مورد اين داستان چيه؟ گاو عاشق
mani ||
8:22 AM
آنچه در زير آمده گزيده اي است از مثنوي عاشقانه کک و تنبون، اثر ابوالنوار ابوالبهداشتي، شاعر بنام پارسي زبان و صاحب کس شعر نامه نوار بهداشتي است که طبق نظر فارسي شناسان با فشار ?? اتمسفر ريده است به هرچي زبان فارسي و شعر و شاعري. گاوي دو سه در ميان آخور ----- بودند به هم رفيق و دمخور و يک گاو کُسخُل و نادان ----- حشري شده بود ميان ايشان روزي دو سه وعده جلق ميزد ---- آبش رو با پاکفوم پاک ميکرد! گاوان دگر همه پريشان ----- در دور و برش ز قوم و خويشان گفتند پسر! تو را چه حال است؟ ----- اين کون تو چقدر باحال است گفتا که کنار آغل ما ----- بود آغلي با يه گاو زيبا حوري صفتي ، بلند گاوي ----- که بکرده راست کير راوي روزي به هواي گشت و صحبت ----- با يه عالمه خايه و جرأت روي چمن و کنار گاري ----- رفتم به هواي خواستگاري گفتم : سرحالي يا حبيبي؟ ----- گفتا به تو چه! مگر طبيبي؟ چون ريد به هيکلم دلــــدار ----- به اين سخن و بديــــن گفتار عزم کردم من بر مخ زدنش ----- لاسيدن و بعد سيخ زدنش گفتم که عزيز قهوه رنگم ----- اي خوشگل خوشگلا، قشنگم عاشق شده ام به شاخ نازت ----- بر چشم درشت نيمه بازت اي من بشوم فدا و قربان ----- بر آن دهن هميشه جنبان اي من به فداي سينه هايت ---- کُرست نداري؟ بخرم برايت؟ نه يکي، نه دو تا، نه سه و چهار ---- ماشالله داري ممه بسيار حرفي بزن و به جاي نشخوار ----- يک چاره به پيش ما تو بگذار گفتا که تو عاشقي؟ به سمّم ----- مجنون شده اي؟ به موي دمبم تنها بروي به خواستگاري؟ ----- گوساله! مگر پدر نداري؟ فردا که بشد دم سحر گاه ----- يکدسته بخر ز يونجه و کاه با پدر بيا به خواستگاري ----- در زير همين درخت و گاري صبح سحر از ميان تختم ----- برجستم و از طويله رفتم در راهِ خريد دسته کاه ----- خشکم زده شد سريع و ناگاه قصاب به پيش چرخ گاري ----- در دست گرفته تيغ کاري ليلي مرا گلو بريده ----- کشته است و ورا شکم دريده از جور و جفاي مشتي عباس ----- آن ليلي من بگشته کالباس از بهر غم و غصه بسيار ---- سُمّ و کير خود بگرفته ام کار اکنون جز جلق مرا چه کاريست؟ ----- هميشه مرا کمر، خاليست با ياد کس و کون بلورش ----- هي جلق ميزنم به ياد رويش 7/25/2003 سير تاريخي مهريه:
mani ||
10:33 AM
عصر شكار: 20 كيلو گوشت دايناسور، 40 كيلو گوشت اژدها. عصر كشاورزي: 24 دست تبر سنگي، 24 دست تيغه و داس جنگي. عصر فلز: 70 ورقه مسي، 50 تا خنجر مفرغي و سرگرز آهني. عصر بخار: 30 هزارتومان، يك جلد قرآن. عصر صنعت: 1 ميليون پول، 14 سكه طلا، يك اتومبيل. عصر كامپيوتر: هم وزن عروس خانم سكه طلا!!! ************************************************************** اينم يه اينترنت مفتي: us:radinnet pass:radinnet tel:8289046 در رو باز کردم ديدمش جالب بود مثل هميشه يه رابطه مادي ومعنوي خاصي بهش دارم محتاجش هستم .زندگيم به بقا وسالم بودن و زندگي اون بستگي داره هر دفعه که مي بينمش من رو به ياد خاطره هاي قشنگي مي ندازه خاطره هايي که سرتاسرش قشنگي و لذته ،......
mani ||
10:17 AM
چند وقتي بود که نديده بودمش چه خوش بو وخوشگل شده بود يه لباس ايروني هم تنش کرده بود تا حالا با لباس ايروني نديده بودمش جالب بود مثل بقيه چيزها. بوي تو ت فرنگي مي داد يه توت فرنگي کال خيلي دون دون شده بود مثل اينکه تمام بدنش رو آبله گه مال کرده بود اما اون دون دون ها وبرجستگيهاي روي تنه اش شهوت من وتو رو بيشتر مي کرد نمي دونم چرا هر دفعه فقط يه 10 ،20 دقيقه بيشتر مهمون من نيست بعدش ميره تا چند روز ديگه هم بر نمي گرده هر دفعه هم کلي پول بايد بدم تا بياد اما مي ارزه چون خوبه بعضي اوقات 2 تا شون رو يه جا مي بينم يکيشون کوني و يکي ديگشون فقط جلو مي زاره بيشتر اوقات که مي بينمش رنگش زرد کم رنگه مثل يه آدم که از چيزي ترسيده باشه يا به عبارتي کپ کرده باشه تازگي ها گرون کرده نرخش رو يه گرون فروش به تمام عيار قيمتش رو دو برابر کرده اما بازم مي ارزه خوب ديگه بايد با هاش خداحافظي کنم با اينکه ناجي جون منه اما بايد بندازمش دور ،توي سطل آشغال خيلي تنگ بود مي دونيد چرا؟ چون ايروني بود بهتون توصيه مي کنم شما هم از اون به نحو احسنت استفاده کنيد اگه گفتين اون چيه؟ خوب شمبلوتا! کا ندومه ديگه ............... 7/24/2003 نكته براي جستجوي سريع در Google
mani ||
1:57 PM
سايت Google هر مطلبي را كه در اينترنت موجود باشد، جستجو و پيدا مي كند. اين سايت، پنجمين سايت جستجوگر در جهان است و هر روز براي بيش از ده ميليون كاربر، صدها ميليون مطلب گوناگون را در اين سايت جستجو مي كنند. -------------------------------------------------------------------------------- آيا تا به حال در سايت Google به جستجو پرداخته ايد؟ احتمالاً از اين موتور كاوش براي پيدا كردن مطلب يا سايتي در اينترنت يك يا چند بار استفاده كرده ايد. سايت Google هر مطلبي را كه در اينترنت موجود باشد، جستجو و پيدا مي كند. اين سايت، پنجمين سايت جستجوگر در جهان است و هر روز براي بيش از ده ميليون كاربر، صدها ميليون مطلب گوناگون را در اين سايت جستجو مي كنند. با اين حال، عملكردهاي اين جستجوگر فراتر از آن چيزي است كه اكثر مردم مي دانند. 1- جستجو در سايت هاي يك كشور خاص Google قابليت جستجو به 84 زبان مختلف دنيا را دارد. براي اينكه بتوانيد در سايت هاي يك كشور خاص (در محدوده اين 84 زبان) به جستجو بپردازيد، وارد Language Tools شويد و سپس در قسمت Search Pages Located in:، كشور مورد نظر خود را انتخاب كنيد. پس از آن جستجو فقط در سايت هاي كشور مورد نظر انجام مي شود. 2- استفاده از آرشيو Google گاهي اوقات فرد كاربر لينكي را در Google باز مي كند، ولي اين لينك عمل نمي كند، زيرا اينترنت هر روز تغيير مي كند و آدرسهاي اينترنتي نيز از اين قاعده مستثني نيستند. ولي با استفاده از يك روش باز هم مي توانيد به سايت ها دسترسي پيدا كنيد. براي اين كار، پس جستجوي يك آدرسي خاص، در كنار مشخصات سايت مربوطه لينكي به نام Archive يا Cashed وجود دارد. با كليك بر روي آن، آن سايت را همان طور كه قبلاً بوده، خواهيد ديد. 3- جستجوي موضوعات تخصصي در Google كمتر كسي مي داند كه Google چند محدوده مخصوص براي جستجوي موضوعي خاص دارد. مثلاً مي توان به اين لينكها اشاره كرد: www.google.com/microsoft.html www.google.com/mac www.google.com/linux 4- پيدا كردن نوع مشخصي از فايل دستورات مشخصي به محدود كردن عمل جستجو كمك مي كنند. يكي از اين دستورات filetype: است. اجراي اين دستور مثلاً filetype:pdf كمك مي كند تا اطلاعاتي كه با فرمت pdf بر روي سايت قرار گرفته اند، بازيـــــــابي شوند. Google علاوه بر فرمت PDF، فرمت هاي: - Word-Document) DOC) - Excel) XLS) - Powerpoint) PPT) - Rich Text Format) RTF) و ديگر فرمت ها را نيز جستجو مي كند. توجه: بين دستور “filetype:” و نوع فرمت فايل مربوطه(مثلا pdf) نبايد فاصله اي وجود داشته باشد. 5- جستجو در يك وب سايت مشخص فرمان “Site:” عمل جستجو را محدود به يك يا چند واژه در سايتي مي كند كه پس از اين فرمان مي آيد. مثلاً اگر مي خواهيد تمام مطالبي را كه سايت X راجع به دوربين هاي ديجيتالي دارد، پيدا كنيد، طبق دستور زير عمل كنيد. “site:X” digital cameras توجه: بين دستور “Site:” و آدرس سايت مورد نظر نبايد فاصله اي وجود داشته باشد. 6- پيدا كردن عكس فرض كنيد در جستجوي عكسي از يك كيك هستيد كه كارت دعوت خود را با آن تزئين كنيد. اگر شما فقط لغت كيك را بدهيد، انبوهي از دستورات پخت كيك را دريافت مي كنيد. بدون اينكه عكسي در كار باشد. براي اين كار، از گزينه هاي بالاي صفحه Google، Images را انتخاب كنيد و سپس واژه مورد نظر خود را تايپ كنيد. در نتيجه، فقط عكسهاي مورد نظر خود را خواهيد يافت. اما هنگام استفاده از اين عكسها در اينترنت به قوانين كپي رايت دقت كنيد. 7- هوشمندي سايت Google وقتي كه به دنبال مطلبي در اين سايت هستيد، اين موتور كاوش به صورت اتوماتيك درباره مورد درخواست شما پيشنهادهايي مي دهد. به عنوان مثال، فراموش كرده ايد كه پايتخت Island دقيقاً چگونه نوشته مي شود. شما اسم آن را به گونه اي تايپ مي كنيد كه در محاوره گفته مي شود، مثلاً Rekjawik، سپس سايت Google اطلاعات درست آن را كه Reykjavik است، به شما پيشنهاد مي كند. 8- استفاده از Google به عنوان فرهنگ لغت فرض كنيد كه شما مرتب به اصطلاح “Currency Converter” برخورد مي كنيد، اما نمي دانيد كه معني آن چيست، در اينجاست كه مي توانيد از مترجم سايت Google استفاده كنيد. براي اين كار ابتدا زباني را كه مي خواهيد اين عبارت به آن ترجمه شود از طريق گزينه Language Tools مشخص كنيد. مثلاً اگر مي خواهيد به آلماني ترجمه شود، بايد زبان سايت را آلماني كنيد. قسمت Search Sites in Germany را كليك كنيد و سپس دستور زير را در خط فرمان وارد كنيد: “engl. currency converter” 9- استفاده از جستجوي پيشرفته در حالتي كه جستجوي شما از حالات متعددي برخوردار است يا فرماني را فراموش كرده ايد، مي توانيد از منوي جستجوي پيشرفته (Advanced Search) استفاده كنيد. 10- اگر موفق به جستجوي مطلب مورد نظر خود نشديد! در اين حالت، بايد از موتورهاي كاوش و سايت هاي ديگر استفاده كنيد. به عنوان مثال اگر به دنبال سايت هاي آلماني زبان هستيد، مي توانيد توسط زير، موضوع خود را در آنها جستجو كنيد. 1- www.altavista.de 2- www.fireball.de 3- www.metaspinner.de 4- www.metacrawler.de 5- www.metager.de کاش چون
mani ||
1:56 PM
پاييز بودم، کاش چون پاييز بودم... کاش چون پاييز، خاموش و ملال انگيز بودم... برگهاي آرزوهايم يکايک زرد ميشد، آفتاب ديدگانم سرد ميشد، اسمان سينه ام پر درد ميشد...ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ ميزد، اشکهايم همچو باران ، دامنم را رنگ ميزد... وه... چه زيبا بود اگر پاييز بودم... وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم... شاعري در چشم من ميخواند شعري آسماني... در کنارم قلب عاشق شعله ميزد ، در شرار آتش دردي نهاني... نغمه من، همچو آواي نسيم پر شکسته،عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته... پيش رويم: چهره تلخ زمستان جواني.. .پشت سر: آشوب تابستان عشقي ناگهاني... سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بد گماني ...کاش چون پاييز بودم، کاش چون پاييز بودم... 5/26/2003 mani || 1:39 PM5/24/2003 رستم و افراسياب 2003!
mani ||
11:36 AM
كـنــون رزم Virus و رســتــم شـنــو******** دگــرها شنـيدسـتي ايـن هـم شنــو كــه اسـفــنـديــارش يــكـي Disk داد******** بـگـفـتـا بـه رسـتـم كه اي نــيـكـزاد در ايـن Disk بـاشـد يـكــي File نــاب ********كـه بــگرفـتــم از Site افـراسـيــاب بـرو حـال مي كـن بـديـن Disk، هـان!********كـه هـم نـون و هـم آب باشد در آن تـهـمتـن روان شـد ســوي خـانـه اش********شــتــابـان بـه ديـــدار رايــانـه اش چــو آمـــد بــه نــزد Mini Tower اش******** بــزد ضـربـه بـر دكــمه Powerاش دگـر صـبـر و آرام و طـاقـت نـداشـت******** مر آن Disk را در Driveاش گذاشت در آن Disk ديــدش يـكـي File بـــود ********بـزد Enter آنــجــا و اجــرا نــمـود كز آن يك Demo شد پس از آن عيان******** ابــا فـيلـم و مـوزيـك و شرح و بيان به نـاگه چنان سيـستـمش كـرد Hang********كه رستم در آن ماند مبهـوت و منگ چـو رسـتـم دگـر بـاره Reset نــمـود********* هـمي كرد Hang و هـمان شد كه بود تــهـمــتــن كـــلافـــه شـــد و داد زد******** زبــخـت بـــد خــويــش فــريــاد زد چــو تـهـمـينـه فـريـاد رسـتـم شـنـود******** بـيـامـد كـه لـيــسـانـس رايـانـه بـود بـدو گـفـت رسـتم بـدو هـمه مشكـلش********وز آن Disk و بـرنـامـه خـوشكـلـش چـو رسـتـم بــدو داد قــيچـي و ريـش********يـكـي ديـسـك Bootable آورد پيـش يــــــكــي Toolkit، Hard انــــــــدرش ********چــو كــودك كـه گردد پــي مـادرش بـه نـاگــه يــكـي رمــز Virus يــافــت ********پـي حــذف امــضاي ايـشان شتـافـت چــو Virus را نــيــك بــشـنـاخـتـــش ********مـــر از Boot Sector بـر انـداخـتـش يـكـي ضـــربـه زد بـر سـرش Toolkit ********كــه هــر Byte آن گشـت هشـتاد Bit بــه خـــاك انــدر افـــكـنـــد Virus را********* تــهـمـتـن بــه رايــانـه ضـد بوس را چـنـيـن گفـت تـهـمـيـنـه بـا شـوهـرش********كـه ايـن بـار بـگـذشـت از پـل خـرش قـسـم خـورد رسـتـم بـه پـروردگـــار********* نـگــيـرد دگــر Disk از اسـفــنـديـار ( شاعر : ابولقاسم شمبلوت!) 5/23/2003 بچه ها مواظب باشيد تا توسط مخابرات گاييده نشويد !
mani ||
9:30 AM
وجود نرم افزار هاي موذي هزينه تلفن کاربرها رو چندين برابر مي کند! هنگامي که مشغول گردش در اينترنت هستيد و به ويژه در سايتهاي ممنوع و سکس در حال سير وسياحت 1 هستيد خيلي بايد حواستون جمع باشه ! اين نرم افزار ها به طور ناگهاني و به دور از اراده شما در صفحه باز شده و در اکثر مواقع يک ايکون دارد که روي ان نوشته شده : click here! و يا اين كه اينجا full freeاست و است يا اكثرا ىر سايتهاي سكس شما را به ارتباط مستقيم با خانوم کس دعوت مي كنند ! و وفتي شما بر روي آنها کليک کنيد بدون اينکه شما متوجه شويد dcمي شويد و به شماره اي که مورد نظر نرم افزار است که اين شماره خارج از کشور است متصل مي شويد! و آن گاه پس از مدتي که قبض تلفن آمد مي بينيد که کلي هزينه مکالمه با خارج از کشور واستون زدن ! اون موقع است که بايد همه پشم و پيله هاتون رو بزنيد وايسين تو اتوبان تا يه نفر قزويني پيدا بشه که از سر دلسوزي رحمش بياد و پس از گايش!! مقداري از هزينه کس کشي بازي نتي شما را بدهد! البته اگه دختر هستين که نيازي به طي مراحل فوق نمي باشد1 کافي است که يه پسر ساده و الاغ ( از مدل کس ليس باشد زودتر به منظور ميرسيد)!!) را (که اين دوره زمونه ميشه حتي با يه لبخند به راحتي چنين پسرايي رو پيدا کرد ) رو با دو تا حرف قشنگ مثل عاشقتم و مرد مني و از اين شر و ورا غلام حلقه به گوش خود نماييد تا تمام و کمال هزينه تلفن شما رو که هيچ از اين به بعد کارتهاي نت شما را هم بخرد!! اتفاقا يکي از دوستان گل و بلبلي که در اين زمينه شهرت خاص و عام بوده و داراي درجه پروفسوري در رشته کس ميخ کردن مي باشند حتي در چت هم نديده و نشنيده پسراي گاو را يافته و به استادانه ترين طريق ممکن انها را ميدوشند که البته چنين پسرايي دوشيدن که هيچ بايد کونشان هم گذاشته شود تا به خود بيايند و دست از موس موس کردن و زير اب زني در جهت جلب نظر موجوداتي که از اول تمام و کمال در فکر دستيابي به اهداف از قبل پيش بيني شده خود هستند بردارند ! نمونه اش همين امروز...چند ماهي بود که به يه دختره تو دانشگاه گير ميداديم اما راه نمي داد ما هم مدتي بود که به دليل عدم تعلق به دسته فوق !! ديگه بي خيالش شده بوديم..تا ديروز که ما بر خلاف معمول ماشين رو جلوي در دانشگاه پارک کرده بوديم و اين بابا رو ديديم ..از اون روز به بعد کم مونده همون جا بکشه پايين بگه بيا بکن توش !!! کيرم تو هر چي دختر نامرده که واسه 2 تا کافي شاپ و ماشين و موبايل و محل جغرافيايي زندگي آدمو بخوان....به خدا تا اهواز زندگي ميکردم نه ميدونستم کلاس چيه دو دره بازي يعني چيه..تو اين مسترايب که اومديم ارمغانش واسه ما همينها بود به علاوه ترافيک و گروني و دود و نا مردي و کلاهبرداري و استرس..هنوز تو شهرستانها صفا و احساس پيدا ميشه هر جند اونجا هم کم شده اما هنوز دو دره نمي دونن يعني چي..به والله اهواز دوست دختر داشتيم چقدر خاطرمون رو ميخواست حالا قدرشون رو ميدونيم که اينجا ديگه نه ميذارن کسي رو دوست داشته باشي ! و نو خودشون به ادم محبت مي کنن..باب ادم با يه تيکه پارچه مياد دنيا با همون هم ميره اين قدر حرص و طمع واسه چي... غير از اين که عقده دارين ... مي خوان ناکاميهاتون رو با اين کارا جبران کنين اما نمي دونين چه جو وحشنتناکي از بي اعتمادي تو جامعه راه ميندازين...شما به ايين خود ما هم به کيش خود..ببينيم کي به کجا ميرسه... از چي ميخواستم بگم رفتم کجا..!!! مي گفتيم...خلاصه شما که نمي دونيد سيک به اين کلفتي رو از کجا خوردين وخانواده محترمتان هم از چنين مکالکاتي اظهار بي اطلاعي مي کنند....ميرين مخابرات و الکي داد و هوار راه ميندازين!! البته تعدادي فکس مودم تو بازار هست مثل مال خودم که زئلتريکس سه چيپ هست و داراي صداي تماش يا ( voice dial ) با لايي هستند که وقتي دي سي مي شويد و دوباره به شماره گيري مي پردازد شما از صداي شماره گير نده متوجه شده و بلافاصله مي توانيد ان را متوقف نماييد. جاي تعجب است که هنوز طراحان اين نرم افزار هاي موذي هنوز فکري درباره اين کار نکرده اند! 5/21/2003 اين هم 15 تا جوک بي مزه واسه رفقاي باحال!:
mani ||
10:20 AM
1-تركه داشته نوار بهداشتي ميگذاشته تو ضبط، رفيقش ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ تركه ميگه: ميخوام كسشعر گوش بدم!!! 2-تركه هر روز زنگ يك كليسا رو ميزده و در ميرفته. آخر پدر روحاني شاكي ميشه، يك روز پشت در كمين ميكنه، تا تركه زنگ ميزنه، خرشو ميگيره. تركه حول ميشه ، با تتپته ميگه: ببخشيدمنزل اقاي مسيح؟، عيسي هستش؟!! 3-بچه به معلمش ميگه : خانوم ما ساق پاونو ديدم . معلم ? ماه از کلاس اخراجش ميکنه . بچه بعدي ميگه خانوم ما رونپاتونو ديدم . اينيکي ? ماه اخراج ميشه . يکي از بچه ها خودش پاميشه ميره بيرون . معلمه داد ميزنه کجا ؟؟؟؟ ميگه: خانوم ما يه جايي رو ديديم که بايد ترک تحصيل کنيم . 4-تركه اسم بچش رو ميگذاره ديويد كاپرفيلد! ازش مي پرسند: چرا اسمشو اينجوري گذاشتي؟! ميگه: آخه تخم سگ از دو تا كاندوم گذشته!! 5-معلمه سر كلاس ميپرسه: كي ميدونه قرص وياگرا چيه؟! پسر رشتيه ميگه: قرص ضد اسحاله! معلمه ميگه: چه ربطي داره؟! بچه ميگه: آخه هر شب مامانم به بابام ميگه: بخور اينو بلكه اون گهت سفت شه !! 6-بچه تركه يه عكس سكسي روي تخته كلاس كشيده بود . وقتي معلمش اونو ديد به ناظم گفت و اونم مديرو خبر كرد . پس از مشورتي كه اونا با هم كردن قرار گذاشتن باباي يارو رو بخوان و بهش بگن بچش چيكار كرده . وقتي تركه اومد مدرسه گفت چيكار كرده ؟ شيشه شكسته ؟ گفتن نه ، گفت دعوا كرده ؟ گفتن نه گفت پس چيكار كرده ؟ آوردنش تو كلاس و عكسو نشونش دادن . بعدش تركه گفت اي تخم سگ !!!!!!! يه دونه ديگه از اين عكسا رو بخاري خونه كشيده بود كه لب من سوخت و كير دائيش! 7-عربه داشته زن ميگرفته، ازش ميپرسن: جشن عروسيت رو كجا ميگيري؟ ميگه: تو يك مدرسه! ميگن: آخه چرا مدرسه؟! عربه ميگه: ولك آخه خـَيـلي كلاس داره!! 8-داداش كوچيكة تهرونيه مياد ازش ميپرسه: داداشي، بالقوه و بالفعل يعني چي؟ پسره ميگه: ببين واسه اينكه خوب معنيشو بفهمي، برو از مامان بپرس اگه بهش يك ميليون دلار بدن، حاضره با يك مرد غريبه بخوابه؟ پسره ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: ماماني ميگه واسه يك ميليون آره! داداش بزرگه ميگه: آفرين، حالا برو از آبجي زهره بپرس، ببين اون حاضره؟ داداش كوچيكه باز ميره ميپرسه، برميگرده ميگه: آره... ميگه از خدا هم ميخوام! حالا اينها چه ربطي دارن؟ داداش بزرگه ميگه: ببين، بالقوة قضيه اينه كه ما الان تو خونمون دو ميليون دلار پول داريم... ولي بالفعلش اينه كه من و تو هردومون مادر جنده و خواركسدهايم!! 9-از ترکه ميپرسن: پيغمبر کي به رسالت رسيد؟ ميگه: ايلده بيلميرم، من سيد خندان پياده شدم!!! 10-به ترکه ميگن برو رو دايو استخر شيرجه بزن تو آب، بعدش بيا بالا شامپو گلرنگ رو تبليغ کن. خلاصه ميره بالا و شيرجه ميزنه، منتها از بخت بد کلش ميخوره بهکف استخر... بعد يك مدت بالاخره مياد بالا، رو ميكنه به دوربين، ميگه: ميخوام سالاد درست کنم! 11-تو مهدكودك بحث اين بوده كه بچهها نبايد وسايل رو بكنن تو دهنشون، معلمه ميگه: خوب بچهها، چند تا چيز بگين كه تو دهن جا ميشه و بايد مواظبشون باشيم. يك بچه پا ميشه، ميگه: پاككن.. معلمه ميگه: آفرين.. ديگه چي؟ يكي ديگه پاميشه، ميگه: تراش. به همين منوال، تا يكي بلند ميشه، ميگه: لامپ! معلمه ميگه: حسن جان لامپ كه تو دهن جا نميشه. حسن ميگه: نه خانوم معلم... من خودم شنيدم بابام ديشب به مامانم ميگفت: پاشو اون لامپ رو خاموش كن، ميخوام بگذارم دهنت!!! 12-زنه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من صدام يكم كلفته، مي خوام معالجش كنم. دكتره ميگه : يه دارو هست ولي عوارض جانبي داره. زنه ميگه: اشكال نداره، فقط صدام خوب بشه. دكتره هم دارو رو براش مينويسه. بعد از يه مدت زنه بر ميگرده مطب دكتره، ميگه: آقاي دكتر، دمت گرم! من صدام خوب شد، فقط رو سينم يه كم مو درآوردم كه اونم به تخمم!!! 13-دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت مي كردند. يكيشون بر مي گرده به اونيكي ميگه، شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه مي خورم، ميرم بيرون يك دوري اطراف مي زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره مي رم بيرون،يك مقدار تو خيابون پرسه مي زنم، ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار مي خورم، مي رم بيرون يك مقدار مي گردم، دوباره ميام خونه يك دوش مي گيرم، بعد مي رم باز چند ساعت قدم مي زنم، بر مي گردم خونه دوش ميگيرم، مي خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب مي ده: والله منم مثل شما جندم، منتها اينقدر وسواس ندارم!!! 14-زن تركه حامله ميشه، ميرن دكتر. دكتر يك معاينه ميكه به تركه ميگه: خانم شما حامله نيستن، اين فقط بادِ شكمه. تركه هم دست خانوم رو ميگيره و برميگردن خونه. بعد از يك ماه شيكمه زنه كلي مياد بالاتر، دوباره پاميشن ميرن دكتر، دكتره بعد از معاينه ميگه: عرض كردم كه، خانم شما حامله نيستن، اين فقط باد شكمه! خلاصه چهار پنج ماه، هي شكم زنه ميومده بالا و بالاتر و هي دكتر ميگفته اين فقط باد شكمه. آخر تركه شاكي ميشه،كيرش رو در مياره ميگذاره رو ميزِ دكتره، ميگه: ببخشيد آقاي دكتر، اگه ميشه اينو يك معاينه كنيد، ببينيد كيره يا تلمبهست؟!!! 15-ز يه تركه ميپرسن نظرت در باره جلق زدن چيه؟! ميگه: خوبه، فقط اگر ميشه مسوولين يكم زمانش رو بيشتر كنن!!! (بر گرفته از سايتهاي کس شعر دات کام و وبلاگ کس شعر اباد!) 5/20/2003 گور باباي دخترا !!!
mani ||
8:19 AM
ميرسد از مرکز مازندران گور باباي تمام دختران دختران در شبها که تاريکيه لب و لوچه شون همش ماتيکيه دختري ساعت پنج و نيم عصر وايستاده تو خيابون وليعصر تا که ماشيني براش بوغ ميزنه دختره از خوشي آروغ ميزنه يه کمي ناز ميکنه و سوار ميشه کير صاب ماشين مث قطار ميشه دست ميذاره روي رون دختره زمستون مزاحش بهار ميشه کس دختره رو انگشت ميکنه تو خيالش اونو از پشت ميکنه دختره خوشش مياد حشر ميشه ولو توي بغل پسر ميشه دست ميکنه توي شرت پسره ميبينه که اونتو يک کير خره ميگه به به چه کير ملوسيه توي کون پسره عروسيه واسه اون ساک ميزنه جق ميزنه انگار شمشير تو راه حق ميزنه ميپره رو کير پسر ميشينه پسره جلو شو هيچ نميبينه با يه کاميون تصادف ميکنه عزرائيل تو صورتش تف ميکنه ( به نقل از وبلاگ از وبلاگ خفاش ) با اين شعر وزين و فني ! که فکر کنم شاعر اون تا صبح شق درد داشته که اين شعر رو گفته ! امروز مي خوام از مضرات سکس چت و تو اين مايه ها واستون بگم! بارها شده ساعت 12 شب قصد رفتن به رختخواب داريد که ناگهان تلفن زنگ مي خورد: د: سلام مي خوام باهات درد دل کنم ( خارکسه نصف شب؟!!) پ: ببخشيد شما؟ د: هر چي دوست داري صدام کن!!! پ: شماره منو از کجا داري؟ د: از تو جوب پيدا کردم! 15 دقيقه بعد... د: چيزت چند سانته؟!! پ: 35 سانت( سگ تو روح هر چي خالي بنده ! هسته خرما سي سانتي هم داريم؟!!!) د: اگه الان پيشت بودم چکارم ميکردي؟!!...... اين جوري ميشه که خانوم محترم که خود ارضايي پيشه کرده و فقط به صداي مردونه شما نياز داره! با سيستم خود ور رفته و از اونجايي که کليتوريس زنانه مهم ترين عضو خانمهاست به ارگاسم کامل ميرسند و شما ميمانيد با يه دسته خر با رگهايي منقبض شده که در به در دنبال يه سوراخ گرم و نرم ميگرده !!! اگه خيلي پسر خوبي باشيد که به هر شکل ممکن سعي مي کنيد بخوابيد اما خوابتون نمي بره اما در 90 درصد موارد مجبور مي شويد نصف شب به حموم رفته و اون عمل غير اخلاقي و غير انساني و غير پزشکي را مرتکب شويد... شايد واقعا متاسفانه تنها راه چاره ان در ان موقعيت همين باشد..که خود عوارض وحشتناکي همچون ضعف بينايي و قوز کمر و انزال زودرس را در دراز مدت به همراه خواهد داشت... و اينها به غير از عوارض مختلف رواني است که براي شما به ارمغان خواهد اورد... افسردگي کاهش هوش و هيز شدن و بد تر از همه خو گرفتن به اين عمل شنيع را ميتوان از پيامدهاي "استمنا " دانست. اما چاره چيست....؟ چاره ان فقط ان است که تا وقتي واقعا در موقعيت سکس قرار نگرفته ايد به سکس فکر نکنيد..سکس چت يا تل سکس و يا مشاهده فيلمها و عکسهاي محرک همگي زمينه ساز اين عمل مي باشند. زوم نکردن بر روي اندامهاي حساس جنس مخالف و ورزش هاي بسيار سنگين و از همه مهم تر روزه يا چيزي در معناي ان مي تواند بسيار اين عمل را به تعويق بيندازد اما نفي نمي کند..به خاطر داشته باشيد تنها راه چاره ان پيدا کردن يک شريک جنسي سالم و دايمي است و سکس هر از گاهي براي شما بدتر است و علاوه بر خطر ابتلا به امراض تناسلي انزال زودرس و ضربه هاي روحي همچون افسردگيهاي عميق را در پي خواهد داشت پس سعي نماييد با پيدا کردن دختر يا پسر مورد علاقه خود ضمن احساس تفاهم و دوست داشتن عميق از ته دل يک سکس سالم و با عنايت به ارضاي طرف مقابل بر قرار سازيد و از هر گونه عمل بر مبناي تخيل بپر هيزيد.( به قول بچه ها گفتنی هنر های تجسمی!! صنایع دستی!!!) 5/19/2003 با سلام خدمت دوستان گل و بلبل و سوسن و سنبل! بنا به تقاضاي بسياري از دوستان عزيز مجموعه اي از کليه سي دي ها و نرم افزار ها و بازيها و انواع
mani ||
2:02 PM
vcd-dvd-mp3 و ...تهيه کردم که لينک آن را در قسمت راست وبلاک گذاشتم. البته شما مي توانيد به دو سايت (( تک سي دي)) و (( دهکده نرم افزار )) هم سر بزنيد و اونجا هم هر چي نرم افزار ديدين ما بهتر و ارزونترشو داريم! و اما تازه هاي سي دي: 1- فتوشاپ 7 کاملا فارسي! 2-اموزش فتوشاپ 7 -فري هند-کورل-و...به صورت کاملا مولتي مديا و فارسي3- ويندوز لانگهورن جديدترين نگارش ويندوز 4- انواع و اقسام يس دي هاي اموزش زبان هاي مختلف از انگليسي گرفته تا اسپانيايي و ...5- اموزش هک و نرم افزار هاي هک و ....صدها ايتم ديگر که شايد به زودي يک وبلاگ در اين مورد ايجاد کردم چون اينجا يه ذره خفن شده ! ضمنا هر سي دي که در اين ليست پيدا نکردين مي تونين واسم پيغام بذارين از زير سنگ باشه پيداش مي کنم ! 5/17/2003 تغييرات وبلاگ ( جديد):
mani ||
12:42 PM
1- از اين به بعد دوستاني که مايل نيستند به اهنگهاي دامبول کسکي !! وبلاگ من گوش دهند مي توانند با يه کليک بر مديا پلير سمت راست صفحه از شر آن خلاص شوند.2- ارشيو وبلاگ کاملا باز سازي شده است و دوستان گلم مي تونين تنها با يک کليک به ارشيو ماهانه که بالغ بر 4 شماره مي باشد دسترسي پيدا کنيد . طبق قانوني که ما ايرانيا داريم و هر چيزي رو فقط اولش با کلاس انجام ميديم و بعدش روز به روز افت مي کنه ! مثل ساندويچي ها که اول کار يه متر ساندويچ مي دن 200 تومان! با سوسيس کيلو 4000 تومان ! اما 2 ماه بعد شايد هم زودتر 15 سانت ساندويچ با سوسيس ( شک دارم سوسيس باشه فکر کنم ..باشه!!!!!) رو ميدن 700 تومان !! من که با اين تنقلات سير نميشم ! ديزي-کله پاچه -کوبيده-فلافل سمبوسه چيزي باشه تا بيام خونه يه پرس بيشتر نزنيم !!! لينک مربوط به بايگاني هم با تاريخ انگليسي در ميانه سمت راست صفحه موجود است ! 3- عنوان وبلاگ هم که پس از ماهها بحث و بررسي براي ابد به "شمبلوت "تغيير کرد ! شمبلوت يعني ...؟ 4- در قسمت همسايه ها لينک همسايه هاي باحال به وبلاگ افزوده خواهد شد منتظر باشيد! 5- در قسمت لو گوهاي دوستان قسمت "عکس روز " اضافه کردم که هر روز يه عکس باحال داره ! شايد جاش تو وبلاگ عوض بشه به هر حال همون جا ها بگردين پيداش مي کنيد ! 6- خداييش درسته که اين دخترا کارشون حساب کتابي نداره اما اولا ما حساب بعضي دختراي گل رو از دختراي لاشي ! جدا مي کنيم يک-دوما از اونجايي که لاشي بازيهاي دختراي اين مدلي تمومي نداره ما هم هر چي بگيم کم گفتيم ! اينه که تا همين جا صحبت از بي وفايي و دو دره بازي و سيک تير شدن و... بسه ! مطالب تازه در راهه ! اما هر از گاهي خوب ديکه دلم از دست کاراي اين موجود لطيف (در ظاهر لطيف!!) ميگيره ما هم که دستمون از دنيا کوتاهه هميت يه وبلاگ پکيده رو داريم ميام اينجا درد دل مي کنيم..با لعنت به هر چي ادم بي مرام و بي احساسه به اين سناريو هم پايان مي ديم و کار اين مدل ادمها رو به درگاه عدل الهي حواله ميديم ! بله..زمستون ميره و سياهي به زغال ميمونه ! 5/15/2003 تصوير آخر.....
mani ||
12:56 PM
باز يک شب يک دريچه دو چشم قشنگ نامه يي خيس از ستاره من و تو چه بيرنگ عکسي از ديروز دور بادي از فصل غرور پشت سر درد شبانه بغضي از جنس ترانه از جنس ناکوک زمانه اين همه شعر و سرود از تو از عطر تو بود حلقه هاي بي نگين- تو قايق بي سرنشين-تو راه و خورجين اسب و زين- تو بدترين و بهترين -تو سهم من فقط همين-تو! اي چراغ هر چه جادو شعله هاي دست تو کو تو دروغي بي فروغي اي چراغ پست کم سو! حيف از اشک عاشق من حيف از اين بيهوده بودن بي دريغ و بي نهايت حيف از اين من-حيف از اين تن حيف از اين آه خواب کوتاه حيف از اين رنگ سحر گاه حيف از اين روياي روشن حيف از اين ترانه من راحتم بگذار و بگذر رد شو از تصوير آخر... (شاعر :شهيار قنبري) آخه ميشه پسري اين همه احساسي باشه؟!!! اين شعر ها رو بايد عاشق هجران ديده باشي - طعم تلخ عشق يک طرفه رو چشيده باشي تا بفهمي آقا شهيار چي ميگه... بايد جواب دوست دارمتو با برو گمشو داده باشن تا بفهمي چي ميگه... تف تو ذات هر چي آدم بي معرفت و نمک نشناسه!! اين هستي خانم ما وبلاگ نويس خوبيهووفقط يه ذره کانال عوض ميکنه...!!! از پرشين بلاگ سايت به اون خوبي رو ول کرد رفت بلاگ اسکاي که اون هم هک شد!
mani ||
12:42 PM
البته پرشين بلاگ جاي مناسبي براي تعريف ماجراهاي دادنهاي هستي خانوم نبود! و هر ان ممکن بود توسط مديران پرشين بلاگ به گا بره ! حالا به توصيه ما عمل کرده و اومده بلاگ اسپات داره قلم ميزنه...شايد من از معدود کساني باشم که ميدونم هستي واقعا يه دختره...چون با خوندن(( داستانهاي سکسي هستي ))جا مي خوريد و شک مي کنيد که واقعا يه دختر اين قدر به خودش جسارت داده و اومده داستان کون دادنا شو اينجا مي نويسه...اين رو هم فقط من ميدونم که همه اين داستانها فقط تو تخيل هستي خانمه!!! اما به دور از هر گونه حب و بغض مي خوام مزايا و معايب اين وبلاگ رو به زير ذره بين ببرم: 1- معايب: در جامعه محدود ما عقذهاي رواني ناشي از واپس زدگي اميال جنسي را شدت بخشيده و منجر به ظهور انواع و اقسام بيماريهاي روحي مي گردد (نظريه فرويد) هستي خانوم ادعا مي کنند که مي خواهند فرهنگ سکس را در جامعه گسترسش دهند... در حالي که خود از سکس با پسرها متنفرند!!!! 2-مزايا: سايت هستي جون همچون سايتهايي چون سه کاف و ....به دخترها در پذيرش نقش جنسي خود در جامعه کمک شايا ني مي کنند و باعث کشيدن خط بطلان بر اين نظريه که مرد در سکس فاعل است و زن مفعول مي گردند. در اروپا اکثرا سکس از جانب زنها پيشنهاد مي گردد در حاليه که در جامعه ما دختران سکس را به مثابه منت بر طرف مقابل مي پندارند!! 5/14/2003 اگه من دختر بودم ميدونيد چي کار ميکردم ؟ به محض اينکه 15 سالم تموم ميشد و کسم يه ذره پفکي ميشد ميرفتم سرخه بازار و يک شلوار از اين شلوار جديدا ميخردم با يه روسري آبي يا قرمز و يک سندل سکسي. شب جمعه لباسهاي جديدم رو ميپوشيدم و يک آرايش توپي هم ميکردم و خلاصه کس و کونم رو ميريختم بيرون و راه مي افتادم توي خيابونها، يک جوري هم موقع راه رفتن کونم رو قر ميدادم که هر پسري که منو ميبينه انگشت به کون بمونه. هر پسري هم که بهم گير ميداد يک جوري نيشم رو براش باز ميکردم که يعني بيا منو بکن. پسره هم فورا يک شماره تلفن بهم ميداد و فرداش باهاش قرار ميذاشتم و ميرفتم خونشون و يک کس اساسي بهش ميدادم که هم خودم حال کنم و هم به اون حال بدم. آخه گناه دارن اين پسرا، اين همه به ما دخترها لطف دارن حيفه آدم تحويلشون نگيره. براي پسرهاي گوگولي اين دوره زمونه کس که قابلي نداره، کون هم بهشون ميدادم، ساک هم ميزدم، هر چي سوراخ داشتم بهشون اهدا ميکردم. اصلا هرچي پسرها ميگفتن من ميگفتم چشم. آخه چي از اين بهتر که يک پسر گوگولي يک دختر رو بکنه؟ واي که نميدونيد چه حالي ميده، من بر خلاف دخترهاي ديگه که با ناز و چس کس ميدن، همينطوري فرت و فرت کس ميدادم، مفت و مجاني و در راه رضاي خداوند متعال. اگر دختر بودم پسرها رو مجبور ميکردم هر روز برام گل رز بخرن که به بهانه گل رز من بتونم بهشون کس بدم. آخه من به بوي گل رز خيلي حساسم و خيلي من رو احساساتي ميکنه، چون با بوييدن گل رز اشکم از کسم به جاي چشمم سرازير ميشه. اگه دختر بودم براي همه پسرها کادوهاي رنگارنگ ميخريدم که يک وقت از دست من ناراحت نشن و ديگه منو نکنن، من حاضر نيستم هيچ پسري از کس ندادن من ناراحت باشه، خدا کس رو ساخته که من بدم ديگه مگه نه؟ پس ميدم که خدا هم از دستم راضي باشه. آخ که اگه دختر بودم به اين پسرهاي کس ليس اصلا سرويس نميدادم ، پسري که موس موس کنه و دنبال من بدو بدو کنه رو اصلا تحويل نميگرفتم و به جاش پسرهايي که من رو تحويل نميگرفتن رو حسابي تحويل ميگرفتم و کس و کونم رو ميذاشتم توي جعبه و کادو ميکردم و ميفرستادم براشون که يادگاري پيش خودشون نگه دارن. آآخ که اگه دختر بودم بعد از کلي کس و کون دادن به اين و اون و استفاده از دوران جواني و نوجواني، ?? سالم که ميشد بالاخره از بين اين همه پسر کيرکلفت که باهاشون رابطه داشتم يک پسر پولدار و خوشتيپ و با کلاس رو انتخاب ميکردم و اينقدر بهش ميگفتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم عاشقتم که کف کنه. اصلا بهش ميگفتم که تو نيمه گم شدهء مني، واي که توي آسمونها دنبالت ميگشتم ولي روي زمين پيدات کردم، يک ذره هم توي بغلش اشک ميريختم که حسابي باور کنه که عاشقشم. بعدش خودم رو بعنوان يک دختر آکبند با گارانتي و برچسب هولوگرام و استاندارد ISO14000 و به شرط چاقو بهش قالب ميکردم و با هم ازدواج ميکرديم و من ميرفتم خونه بخت..... بعد از عروسي هم هر وقت شوهرم ميرفت سر کار ، يک سوت ميزدم و پسر همسايه بالايي ميومد پايين و يک مقداري حالم رو جا مي آورد و ميرفت. خودمونيما دختر بودن هم چه صفايي داره...... (نقل از وبلاگ حاج محسن توت فرنگي) نبرد نابرابر!!! اون آقايوني که حداقل يک بار با خانمي سکس داشته باشن ميدونن که اکثر خانمها فکر ميکنن که هنگام سکس فقط آقايون لذت ميبرن و به همين دليل هميشه آقايون رو به خودشون بدهکار ميدونن در صورتيکه طبق مطالعاتي که اتم شناسان، روانشناسان، سکس شناسان، خانم شناسان، دودول شناسان و سوراخ شناسان دانشگاههاي امريکا انجام داده اند ثابت شده که لذتي که يک زن در هنگام سکس ميبره حداقل 10 برابر لذت يک مرد است. پس آهاي دختراي پدرسوخته حقه باز، غلط کردين که يک همچين حرف مفتي ميزنن، شماها که 10 برابر مردها حال ميکنين و الهي کوفتتون بشه بايد کلي هم به ما مردها بدهکار باشين. اصلا به نظر من آقايون بابت سکس بايد از خانمها پول هم بگيرن چون علاوه بر اينکه شيره بدنشون رو از دست ميدن کلي هم نيروي جسمانيشون تحليل ميره. خانمها فقط بلدن بخوابن روي تخت، بعدش بگن بيا بکن توش، مرد بيچاره بايد پاهاي خانم رو مثل وزنه ببره بالاي سرش و بعد هم مدام هيکل چندين کيلويي خودش رو عقب و جلو کنه و عرق بريزه که خانم خانوما راحت باشن و 10 برابر هم بيشتر حال کنن، تازه آخرش هم منت بزارن. من تا حالا يک پسر رو نديدم که بعد از ازدواجش چاق و چله بشه، بلکه همه پسرها بعد از ازدواجشون به يک تکه استخوان متحرک تبديل ميشن که جون ندارن راه برن چه برسه کار کنن. در عوض 99% خانمها بعد از ازدواجشون ماشاالله هزار ماشاالله چند کيلويي اضافه وزن پيدا ميکنن و هيکلي به هم ميزنن که نگو و نپرس و سکس حسابي بهشون ميسازه. اون 1 درصد باقيمانده هم احتمالا شوهرشون كير نداره، يا شايد هم شوهرشون قزويني باشه. که در اين صورت هم اگر چاق نشن لاغر هم نميشن. خيلي از خانمها هم ميگن که وقتي ما بدنمون رو در اختيار مردها قرار ميديم حس خوبي نداريم، من هم در جواب اونها بايد عرض کنم که غلط کرديد حس خوبي نداريد، به محض شروع سکس آه و اوهتان سر به فلک ميزاره، اصلا به کيرمون که حس خوبي نداريد، حق شما اينه که هيچ پسري تحويلتون نگيره تا به خاطر کير لهله بزنيد و راه بيفتيد تو خيابون کاسه گدايي دراز کنيد. اگه يک روزي بشه که مردها بتونن جلوي اين کير بي صاحبشون رو بگيرن اصلا دنيا زير و رو ميشه اونوقت ما مردها هم ميتونيم تو خيابان اتو بزنيم و بابت سکس از خانمها پول طلب کنيم، کافي شاپ مجاني بريم و کادوهاي رنگارنگ هديه بگيريم. در اکثر کشورهاي اروپايي اين موضوع يک مساله حل شده اي است و اکثر خانمها ديدشون نسبت به سکس زمين تا آسمون با ديد خانمهاي کشور ما تفاوت داره و درستش هم همينه چون در سکس هر دو نفر لذت ميبرن. حالا چون زن 10 برابر بيشتر لذت ميبره و از اونجايي که ما مردها خيلي گذشت داريم ميتونيم بگيم فداي کيرمون و نوش جونش. آهاي آقايون اگه ديديد دوست دخترتون يا همسرتون در اين مورد زبونشون درازه مبادا کوتاه بياييد. چون محققان گفتن که خانمها در سکس 10 برابر بيشتر از مردان لذت ميبرن. پس اگه در اين مورد حرف مفت شنيديد بابت هر حرف مفت يک بادمجان پاي چشمشون بکارين که ديگه غلطهاي اضافي نکنن!!! 5/12/2003 mani || 8:22 AMديگه دارم خفه ميشم از دست ادمهايي که از يه چيزي سر در نميارن و در مورد اون اظهار نظر کارشناسانه مي کنند...!! امروز مامانم اومده گير 3 پيچ داده که تو چرا اين قدر ميري تو نت؟
mani ||
8:11 AM
گفتم عزيزم ميرم سايتهاي علمي کامپيو تري مطالب تازه مي خونم . 1001 کار ديگه...گفت نخير م! ميري چت ميکني!! من يه ذره رفتم تو فکر که ننه ما که از کامپيوتر به اندازه تلويزيون سر در نمياره!! "چت" رو از کجا ياد گرفته؟!! بعد از چند تا سوال و جواب فهميده از برنامه هاي صبح روانشناسي تلويزيون ياد گرفته..!!! اين زن ترشيده کس گنديده سوزاکي !!! خانم فردوسي پور باز هم گه زيادي خورده! ايشون زر زدن که مادراي ما ميگن بچه ما مخ کامپيوتره در حاليکه بچه هاشون از کامپيوتر فقط چت رو بلده!! آخه کس پاره پتياره ! خود جندت ميدوني چت چيه که کشس شعر ميگي؟ نمي گي با اين حرفت همه پدر مادرا رو نسبت به بچه هاشون بد بين مي کني؟ همه از نت فقط چت رو استفاده ميکنن؟ ! خود کس پارت ميدوني چطوري ميشه به نت کانکت شي که گوزگوز مي کني... به زور پارتي وزبون چرب و نرم و تبليغات ازش علامه دهر ساختن که اين جوري ذهن مادر پدرايي که هيچ از نت سر در نميارن رو مشوش کنه...بوفالوي هندي واسه ما شده بيل گيتس (موسس مايکروسافت)!!! از اينجا از همه ميخوام تا توي زمينه اي کاملا مسلط نيستيد زيپ دهنتونو بکشين و زق و زيق زيادي نکنيد ! باز هم خبري از کارهاي الکي اين مملکت...!در تهران بنا به آمار حدود 1300 دکه مطبوعاتي وجود دارد که با مجوز شهرداري فعاليت مي کنند. اکثر انها داراي برق و تلفن هستندو قيمت هر يک از اين کيوسکها بسته به محل بين 15 تا 25 ميليون و در نقاطي مانند پاسداران يا تجريش تا 50 ميليون هم گزارش شده. اجاره آنها هم بين 100 تا 400 هزار تومان در ماه نوسان دارد.... مدت کاري بيشتر اين کيوسکها تا روزانه 18 ساعت مي باشد و چندين خانواده از بابت اون نون مي خورند. در بهترين شرايط از فروش فقط مطبوعا ت ماهي 80 هزار تومان دارند در حاليکه در بعضي از محلات تنها بين 50 تا 150 هزار تومان از بابت سيگار و تنقلات در امد دارند. اين روزا همه چي تو اين دکه ها يافت ميشه از روزنامه تا کارت تلفن و اينترنت و حتي مواد مخدر...!!!! اما چندي است که شهرداري فروش سيگار را توسط دکه ها ممنوع کرده است!!! چرا؟ بهانه شان اين است که 800 هزار دانش اموز سيگاري داريم که 30 درصد انها از طريق دکه ها سيگار مي خرند!!!!! واقعا مملکت تخماتيکي شده! سيگار کشيدن چه ربطي به محل فروش اون داره؟!! خوب از سوپرا مي خرن!! اونا که تعدادشون بيشتره!!! تازه اعلام کردن که چند تا کارخونه معروف مي خوان بيان با همکاري شرکتهاي داخلي سيگار توليد کنن! هميشه عادت کرده ايم صورت مساله را پاک کنيم!! تاکنون از خود پرسيده ايم اصلا چرا اين همه سيگاري؟ !! چرا اين همه معتاد؟!! همين شهرداري که اسمان خدا رو تحت عنوان "تراکم" متري خدا تومان به ملت مي فروشدو 1001ظلم ديگر اين بار به دکه ها کليد کرده !! واسه چي؟ واسه اين که اين دکه چي ها رو تيغ بزنه!! دکه ها کار خودشون رو مي کنن وقتي ما نمي تونيم جلوي قاچاق مواد مخدر رو بگيريم چه طوري مي تونيم مانع فروش سيگار بشيم؟!!!!!!شايد هم مي خوان همون سيگاريها رو معتاد کنن!!!! واقعا مملکت ...داريم! مملکت خيلي بي حساب بي کتاب (بخونيد کيري!!) شده! اول سال عوارض اتوبان کرج رو يه دفعه از 20 تومان با 150 درصد افزايش!!! به 50 تومان رسوندن! امروز اعلام کردن که اين عوارض از بيخ! برداشته شده... دارين چي کار مي کنين شماها؟!! البته اين کارشون خيلي عجيب بود که به ملت حال دادن...مخصوصا زمان ترافيک 15 دقيقه وقت آدم رو تلف مي کرد...واقعا تو اين مملکت اين قدر قانونها گذرا (بخونيد تخمي!) شده که اصلا نبايد به يه قانون دل بست يا از اون نوميد بود! فردا صبح ممکنه همه چي عوض بشه...اما در 90 درصد بدتر ميشه..هر کاري دارين زودتر ! 5/10/2003 نسخه جديد ياهو مسنجر!!
mani ||
1:34 PM
خب بالاخره نسخه جديد ياهو مسنجر هم اومد! شايد در نگاه اول زياد تغييري توش نبينيد ولي با کمي کار کردن باهاش خواهيد ديد که تغييرات زيادي رخ داده! از جمله اين تغييرات برداشتن تبليغات از زير محل تايپ در چت روم هست که واقعا اعصاب خورد کن بود! راستي قبل از ورود به چت روم صفحه ايي باز خواهد شد که محل تبليغات چت به اون جا انتغال يافته. همچنين قبل از ورود به چت شما بايد کليد ورود به چت رو فشار بديد! و اما مهترين ويژگي برداشتن پيغام خطاي پر بودن اتاق هاي چت هست. و ديگه محدوديتي از لحاظ تعداد افراد حاضر در يک اتاق نيست با توجه به اينکه در نسخه هاي قديمي تر ياهو شما زماني امکان ورود به يک اتاق چت رو داريد که تعداد افراد حاضر در چت از 40 نفر بيشتر نباشند.تغييرات جزيي ديگه هم از قبيل تغيير سيستم جستجوگر و قالب مسنجر ميباشد. خوب بيشتر از اين توضيح نميدم و پيشنهاد ميکنم نسخه جديد رو همين حالا و از همينجا دانلود کنيد. فعلا ! |
|||
| همسايه ها | ||||
|
|
||||
| بايگاني | ||||
| لينکها | ||||
|
||||